خرید بک لینک

همین حالا که فر.امرز اصلا.نی میگه: میدونی دلتنگ تو، نموده آهنگ تو...

+ اونقد خستهم که رفتم کلینیک کتابامو برداشتم و حتا روپوشمم یادم رفت. گفتم خداحافظ. در بهت و حیرت همگی اومدم بیرون. همهی بچهها توی شوکن و خودم در کمال آرامش. تا کی؟ نمیدونم. چرا؟ چون خستهم از این جور فضاها و جوها.

++از اون روز کمردرد نداشتم. به طرز عجیب و شگفتانگیزی. انگار نه انگار که تا شب قبلش من بودم که شبا از درد کمر نمیتونستم بخوابم و روزا نمیتونستم بایستم سر پا.

برچسب: نویسنده: آروین ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:33

صفحه بندی