خرید بک لینک

من هنوز با دیدن ویدیو تک‌تک بچه‌ها گریه می‌کنم. هنوز بابت زنده موندن ازشون خجالت می‌کشم. روزای تلخیه و من حالم چندان خوب نیست. یادم باشه بیست و هشتم به روان‌پزشکم بگم که فاصلهٔ پنیک‌اتک‌هام کوتاه شده و دیگه توی مکان‌های عمومی هم پنیک می‌شم و خیلی شرایط دشواریه. پشت فرمون، توی مطب، توی باشگاه... .

در زمان حاضر مامان وسط مکالمه هی دعای خیر کرد برام. خواستم بگم مادر چرا دعاهات مستجاب نمی‌شه پس؟ چرا بدرفهٔ راهم نیست؟ چرا از این کابوس کَنده نمی‌شیم؟ ولی از نحوهٔ نگهداری گل حرف زدم و اتو زدن لباس و کار.

کاش یکی این فیلم رو بزنه رو دور تند، یا نه بزنه عقب که بچه‌هامون زنده باشن، کاش یادم بیاد روزای بی‌اندوه چه شکلی بود.

برچسب: نویسنده: آروین ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 15:36

صفحه بندی