یه جملهای خوندم که گفته بود: "به خیر آدمها مشتاقتر از خودشون نباشید".
یعنی برای کمککردن به آدمی که هنوز ازت کمک نخواسته پیشقدم نشو، که واقعاً درسته. حاصلی خوبی نداره و لطف تو بیارزشه.
به نظرم دو حالت پیش میاد؛ یا لطفت میشه وظیفهت و بیارزش تلقی میشه، یا در نهایت بهت میگن بیجا کردی کمک کردی، مگه من خواستم؟
فکر کنم واسه من خیلی تلنگر خوبی بود چون همیشه مثل نخود هر آش میپرم وسط و فردینبازی در میارم.
پس منِ عزیز، صبر کن ازت طلب کمک شه، بعد کمک کن.
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
این عنوان باشه، تا بعد یه جملهای، تکسرفهای، اِهِنی، تُلُپی جاش بنویسم.
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
تو میتونی. این خط، اینم نشون. /-
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
واقعاً عاشق این لِوِل از پختگیام که بتونم همیشه همینقدر بدون تعلق و منطقی باشم. امیدوارم این دستاورد جدیدم باشه توی این سن و زین پس هرچی به جلو برم منطقیتر هم باشم.
به این معنی که چیزی/شخصی نقطهی ثقلم نباشه و با همهی شرایطها کنار بیام. با بود و نبودش.
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
ریدم تو دستتون با این نا.خنای تخمیای که کا.شت میکنید و دستاتون میشه عین پای مرغ. آخه انقد کج سلیقه و خز و خیل؟ واقعاً قشنگه به نظرتون؟ دست هرکیو میبینم نا.خنای تخمی و کاشت شده واقعاً انم میگیره.
همچنین ریدم تو مغز و سلیقهتون. ممنونم.
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
این هم شرافت جون. پروندهی عمرش به همین زودی و مسخرگی بسته شد. توسط یه ویروس زپرتی کوید.
فعلن در مرحلهی انکارم. نمیتونم باور کنم.
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آروین ابراهیمی